سله یری

سله یری زبانی اختصاصی در خدمت برقراری ارتباط میان نمدمالان منطقه ی نمارستاق آمل بوده است. در زبان شناسی، به این گونه زبانها که محدود به گروه خاصی می باشند "ژارگون" یا " لوتر "  می گویند. از دیرباز صاحبان مشاغل مختلف در ایران برای برقراری ارتباط با یکدیگر از این کونه لوترها استفاده می کردند . بنا به ادعای گویشوران این زبان در منطقه نمارستاق،  واژه ی "سله یری" در لغت به معنای "سپیده دم" است و این نامگذاری بدان سبب است که نمدمالان از سپیده صبح کارشان را شروع می کردند.

 نگاهی مختصر به داده های اندکی که از این گویش پیش رو داریم نشان می دهد که بسیاری از واژه ها و ساختهای دستوری آن از زبان مازندرانی اقتباس شده است. مسلما" نمدمالانی که این گویش را در موقعیت های خاص و مواقع ضروری به کار می گرفتند به زبان مازندرانی نیز تسلط کامل داشتند و در مواقعی که می خواستند با افراد خارج از گروه و یا یکی از افراد خانواده میزبان در محل کار ارتباط برقرار نمایند از زبان مازندرانی استفاده می کردند. . با نگاهی به برخی از واژه های این گویش که در جدول ارائه شده است می توان رابطه ی مازندرانی و سله یری را به روشنی دریافت.
برخی از واژه های سله یری به همراه تلفظ و معادل فارسی آنها

 

معنی فارسی

سله يری

آوانويسی

معنی فارسی

سله يری

آوانويسی

مادر

ماکو

maku

آب

وار

var

پدر

قّدِر

qædər

نان

باريکن

barikən

زن

زينون

zinun

غذا

يتم

yətəm

مرد

قّدِر

qædər

آش

رِجو

rəju

دختر

نجير

nəjir

ظرف غذا

يتم تل

yətəm pæl

پسر

کسين

kæsin

قابلمه

لپ پل

læp təl

دختر فاميل

مازوک

mazuk

کف گير

کجباره

kæjbarə

پسر فاميل

وازوک

vazuk

شيرينی

زکات

zəkat

بچه

پرتوک کسين

pærtuk kæsin

تلفن

اشنوگير

əshnugir

عمو

کوئه

ku?ə

ميهمان

سپل مپل

səpæl məpæl

مرد نمد مال

شِمِه مِرِته

shəmə mərtə

تاکسی

چوخر

chuxær

شلوار

دملاک

dəmlak

خواب

تتک

tətək

فهميدن

دزه کفنه

dəzə kæfnə

ناقص

کربور

kərbur

روشن کردن

انَم هاکن

ænnəm hakən

انجام دادن

هاکردن

hakərdæn

پول

تل

təl

سگ

واگ

vag

گربه

پسّه

pæssə

بالش

يرقان

yærəqan

پتو

دزبنی

dəzbəni

چای

فلم

fələm

به نظر می رسد که لوتر ها و ژارگون ها مانند  پی جین ها زبان های کاملا" مستقلی نیستند بلکه به یکی از زبان های طبیعی و رایج متکی هستند که اصطلاحا" آن را "زبان پایه" می نامند. زبان پایه ی سله یری، زبان مازندرانی است و برای درک ارتباط مازندرانی و سله یری کافی است که با دقت بیشتری به برخی واژه ها وساخت های دستوری آن نگاه کنیم. برای مثال، واژه ی "چوخر" در این گویش مفهوم "تاکسی" را می دهد. در مازندران قدیم برای عبور و مرور در مسیرهایی که گِلی و باتلاقی بود از دو ترکه ی چوب که در انتهای آنها دو زائده وجود داشت استفاده می شد که به آن "چوخر" می گفتند. البته سوار شدن بر این دو ترکه و حرکت با آنها مهارت و چالاکی خاصی را می طلبید که جوانان امروزی احتمالا" از پس آن بر نمی آیند. استفاده از نام این ابزار قدیمی برای "تاکسی" در گویش سِلِه یری هم متکی بودن آن به زبان مازندرانی را نشان می دهد و هم نقش این گویش را در حفظ واژه های اصیل و قدیمی مازندرانی و به تبع آن زنده نگه داشتن عناصرفرهنگی گذشته این دیار نشان می دهد.

 واژه ی "سپل مپل" در سله یری به معنی "میهمان" نیز در نوع خود جالب و در عین حال کمی شیطنت آمیز می نماید. "سپل" در مازندرانی، نوعی مگس سمج است که در هوای شرجی تابستان و به ویژه در مناطق جنگلی فراوان یافت می شود. ترکیب " سپل مپل" نوعی اتباع است مانند "کتاب متاب" در فارسی، و نقش مقوله ساز را دارد. استفاده از نام این حشره موذی برای "مهمان" شاید به این مفهوم باشد که این افراد دل خوشی از مهمان نداشتند! شاید هم زبان شناسانه از یکی از مولفه های معنایی مشترک دو واژه ی "مهمان" و"سپل" که همان "مزاحمت" است بهره گرفتند!

 واژه "تتک" احتمالا" همان "تشک" بوده است که با کمی تغییر در تلفظ کلمه و بسط معنای آن در قالب فرآیند مجاز به معنی "خواب" در این گویش به کار می رود. برخی واژه ها نیز وام گرفته از مازندرانی نیستند و به نوعی با ابتکارات گویشوران این زبان جعل شده اند. برای نمونه "واگ" احتمالا" یک "نام آوا" و برگرفته از صدای سگ یعنی "واق" است که خود به معنای "سگ" به کار رفته است. در اینجا نیز از فرآیند مجاز بهره گرفته شده است.

 جند نمونه از جملات و اصطلاحات روزمره سله یری

معنی فارسی

سله يری

آوانويسی

در را ببند

کجباده ره قرچاق هاکن

kəjbadə rə qərchaq hakən

زن! برق را خاموش کن

زينون زردی واشن کربور هاکن

zinun zærdivashən-ə kərbur hakən

چای آماده کن

فلم زردی بزن

fələm zærdi bæzən

دختر! سفره پهن کن

نجير باريکن بيار انَم ها هاکن            

nəjir barikən biyar ænnəm hakən

بشقاب بياور

يتم پل بيار

yætəm pæl biyar

نان بخر

باريکن هايي ير

barikən ha?ir

آش پختن

رجو زردی بزن

rəju zærdi bæzən

آب بيار بخوريم

وار بيار بورنيم

Var biyar bævrinim

غذا سوخت

يتم زردی بيه

yætəm zærdi bæ?iyə

کاه مال تو نيست کاه دون که هست (پرخوری)

تِرِاسرائه انه ورينی

tərə əsra?ə ænne vərinni

 

دختر خانم شيرينی درست مي کند

نجير کوئه زردی زنه                  

nəjir ku?ə zærdi zænnə

 

سماور را روشن کن

زردی وامنه زردی بزن

zærdi vamənnə zærdi bæzən

 

بچه همه شيرينی و قندها را خورد

کسين زکاته همه ره بوريه

kæsin zəkatə hæmərə bævriyə

 

امشب ميهمان داريم

سپل مپل شبرش انه قدر پل

səpæl məpæl shæbræsh ænnə qædər pæl

 

دختر خيلی طلا دارد

نجير کج خل تل ديه

nəjir kæj xælə təl dæ?iyə

 

ضبط و راديو را روشن کن

لايي گرره انم هاکن

la?igær rə ænnəm hakən

 

زنگ بزن, تاکسي سرويس بيايد

دکل لايي هاکن, چوخر ترگ ايده

 

dəkæl la?i hakən chu xær ?ide

 

 جملات نشان می دهند که نحو این زبان از نقطه نظر ترتیب اجزای جمله و کاربرد کلمات نقش نما دقیقا" منطبق بر مازندرانی است. برای نمونه، "را" که در مازندرانی به شکل rə و ə به عنوان نقش نمای مفعول و متمم به کار می رود در سله یری نیز همین نقش را ایفا می کند. مثل kəjbadə rə یعنی "در را".

صرف فعل در این زبان نیز بسیار شبیه مازندرانی است و بسیاری از افعال مرکب جزء فعلی خود را از مازندرانی می گیرند. به نمونه ای از صرف فعل در این زبان توجه کنید:

  نمونه ای از صرف فعل در سله یری

معنی فارسی   

سله يری

آوانويسی

کُشتن

تراب بدائن 

tərab bəda?æn

کشتم 

تراب بدامه

tərab bədamə

کشتي

تراب بدائي

tərab bəda?i

کشت

تراب بدائه

tərab bəda?ə

کشتيم

تراب بدامي

tərab bədami

کشتيد

تراب بداني

tərab bədani

کُشتند

تراب بدانه

tərab bədanə

  برای آشنایی مختصر با فرهنگ و فولکلوری که در سایه ی این زبان شکل گرفته است به نمونه ای از داستان های عامیانه در این زبان توجه کنید. احتمالا" این داستان و داستان هایی نظیر آن بارها و بارها در محافل نمدمالان نقل شده و دهان به دهان گشته تا به دست ما رسیده است. لازم به ذکر است که ابتدا متن داستان به سله یری و پس از آن آوانویسی متن آمده است. در پایان ترجمه ی داستان به فارسی ارائه شده است:

 

هفت کوک کپور

   هفت کوک کپور بنه روز رش شينه پرتوک تل دراياردنه. شه تل پل کيا اشتنه. بعداٌ اتا کوکدار بمو وشونه دله که تفل چي بئه خواسه وشونه تل بزنه . اتا روز رش کوکدار تل ترگ هدائه کوک کپور بوردنه تل بونين. بدينه تل ترگ هدائه. اما شه هفت وازوک کوک کپور مي پس امه دله کوکدار دره. پس اما تا کجاره پل کيا نيشتمی. شه هفت کوک کپور اتا دتا کمی. کوکدار که اين دله دره اشنوکنه. وشون که اتا دتا کردنه کوکدار اول ترگ هيده. وشون اتا دتا هاکردنه بدينه هشت تا بينه وشون. هشتمي که وشون وازوک بيه بيتنه وره تراب بدانه. و هيچ وقت دزه نکتنه که تفل چي کوکدار بئه ووشون شه وازوکه تراب بدانه.

  hæft kuk kæpur

hæft kuk kæpur benə ruzræsh shinə pərtuk təl dæriyardənə. she tələ pælkiya eshtənə. bædæn ætta kukdar bemu vəshune dələ ke təfəl chi be?ə xassə vəshunnə tələ bæzənə. ætta ruzræsh kukdar tələ təræg həda?ə. æma she hæft kuk kæpurəmi pæs æme dələ kuk dar dærə. pæs æma dəta kəjbarə pælkiyä nishtəmi. shə hæft  kük kæpurə ættä dətä kəmmi. Kuk där kə in dələ dærə əshnu kənnə. vəshun ætta dəta hakərdənə. bædinə hæft ta bæ?inə vəshun. hæftəmi ke vəshune vazuk be?ə bæ?itənə vərə tərab bədanə væ hich væqt dəzə nækətənə ke təfəl chi kuk dar be?ə væ vəshun she vazukə tərab bədanə.

 

هفت برادر نابينا

هفت برادر نابينا که طي روز کار مي­کردند و درآمد ناچيزی داشتند و پولهايشان را در صندوقچه­ای مي گذاشتند. بعدها, يک مرد به آنها اضافه شد که دزد بود و قصد دزديدن پولشان را داشت. خلاصه يک روز پول هفت برادر نابينا را دزديد. برادران, به پولهايشان سری زدند و متوجه شدند پولها دزديده شده است. ما خودمان هفت برادر نابينا هستيم پس مطمئناً بين مان يک فرد بينا اضافه شده است. پس یکی ازما دم در مي نشينيم و برادران را می­شماريم. مرد بينا حرف هاي شان را مي­شنيد و موقع شمردن  اول از همه وارد اتاق مي­شود و آنها برادران را شمردند و هشت نفر شدند و هشتمی که برادر نابينای آنها بود را کُشتند و هيچ وقت متوجه نشدند که دزد مرد بينا بود و آنها برادر خودشان را کُشتند.